تبليغاتX
 ......هیچی

......هیچی

گر بر مزارم میاید ....نرم و آهسته بیاید....مبادا که ترک بردار....همدم تنهایی من .............

110104_emM13.gif  

2jee9hl.gif


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 19:5 موضوع | لینک ثابت


 

زندگی صحنه ی یکتای  هنرمندی ماست

                   هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

                                     صحنه پیوسته به جاست

                         خرم آن نغمه که مردم بسپارند به گوش

123.JPG


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت


تو را به جای همه ی كسانی كه نشناخته ام دوست دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی كه نزیسته ام دوست دارم

برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی كه آب می شود

به خاطر دو ست داشتن دوستت دارم

به جای تمام كسانی كه دوست نمی دارم دوستت دارم


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت


سلام بر حسین....

beinalharamain.jpg

عشق یعنی آتش افروخته
عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی حاجی بیت الحرام دل بریدن ها وحج ناتمام
عشق یعنی غربت نور دوعین
عشق یعنی گریه برقبر حسین
عشق را گویم فقط در یك كلام
یا اباالفضل وحسین و والسلام


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


 

مشکلات را به دیگران  مگو  چون 80 در صد مردم نمی توانند کاری برات  کنند و  20درصد بقیه  هم از این که مشکل داری خوشحال می شوند


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت


آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت


عالم همه قطره اندو دریاست حسین

مردم همه بنده اندو مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

این ایام سوگواری محرمو به همه ی دوستان عزیز تسلیت می گم 


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت


قيامت بي حسين غوغا ندارد..شفاعت بي حسين معنا ندارد...حسيني باش که در محشرنگويند چرا برونده ات امضا ندارد

این ایام محرمو به همتون تسلیت عرض می کنم  التماس دعا


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت


 

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت


من گمان میگردم دوستی همچون سروی سرسبز
چهارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هر کس دل نیست
قلبها از آهن وسنگ قلبها بیخبراز عاطفه ها اند


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 7:33 موضوع | لینک ثابت


هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ

زین چه حاصل جز فریب و جز فریب 


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 7:14 موضوع | لینک ثابت


 

 

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاریست.

مرگ در آب هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید.

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 7:11 موضوع | لینک ثابت


به زمانه بیاندیش که چگونه تصویرگر جدایی هاست ، بر من خرده مگیر که جبر زمانه از آغاز هر سلام به پایان بدرود می رسد . خداحافظ !


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت


عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی، ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«
بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است»

 

عزیز راه دورم...بی توچه سوت و کورم...بی تو به مفت می ارزم...
به دنیا زیر قرضم...قربونت برم الهی...شاپرک سفِِِِِیدم...روزنه امیدم...خورشید دل طلایی....قصیده رهایی...حالا که حرف دل و راه دلامون یکی شد...آسمون پرستاره شبهامون یکی شد....هر چی که دارم مال تو...باقی عمرم مال تو...شعرای عاشقونم اگه نمردم مال تو

مال و منالی ندارم....اما ستاره ها رو هر چی شمردم مال تو
توی قمار زندگی هر چی که باختیم مال من...هرچی که بردم مال تو
عزیز راه دورم


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 7:44 موضوع | لینک ثابت


خدایا مرا از بلای غرور خودخواهی نجات ده تا حقایق وجودم را ببینم و جمال زیبای تورا مشاهده کنم ( دکتر چمران)

زندگی هر شخص هر قدر هم بی اهمیت باشد اگر صادقانه بیان شود رغبت بر انگیز است. (کولو یج)


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت


عكسي تابلو از عشق و حسادت !!


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 7:28 موضوع | لینک ثابت


سلام آقا ساتروب

ممنون که منو از حال سونیا جون باخبر می کنید به سونیا جون خیلی سلام برسون و بهش بگو دلم براش خیلی تنگ شده بس

کی می میخواد بیاد بازم ازتون ممنونم به سونیام بگین زود بیاد من من تو ایام امتحانا یکی در میون میام چون واقعا نمی

رسم برام دعا کنید که امتحانارو خوب بدم  موفق باشید


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 7:18 موضوع | لینک ثابت


اينا جملاتيه كه واقعا بهشون ايمان دارم و واقعا روم تاثير گذاشته

از ميان كساني كه براي دعاي باران به تبه ها مي روند تنها آنان كه با خود چتري به همراه مي آورند به كار خود ايمان دارند (آنتوان چخوف)

 

هرگز چشمانت را براي كسي كه معناي نگاهت را نمي فهمد گريان مكن

 

آنكه پرنده نیست نباید بر پرتگاه ها آشیان سازد

 

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد

 

هزار دهقان برای باریدن باران دعا کردند.......

باران نیامد!

خدا به فکر کودکی بود که چکمه اش سوراخ بود!!!!!!

 

هرگاه فکر کردی در اوج قدرت هستی ،به حباب فکر کن

 

 


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 7:12 موضوع | لینک ثابت


مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاریست.

مرگ در آب هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید.

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 7:3 موضوع | لینک ثابت


ماتماشاچياني هستيم
 

كه پشت درهاي بسته مانده ايم !!

ديرآمده ايم

خيلي دير...............

پس به ناچار

حدس مي زنيم

شرط ميبنديم

شك مي كنيم .............

وآن سوتر

درصحنه

بازي به گونه اي ديگردرجريان است !

حسين پناهي


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 7:52 موضوع | لینک ثابت


ماتماشاچياني هستيم
 

كه پشت درهاي بسته مانده ايم !!

ديرآمده ايم

خيلي دير...............

پس به ناچار

حدس مي زنيم

شرط ميبنديم

شك مي كنيم .............

وآن سوتر

درصحنه

بازي به گونه اي ديگردرجريان است !

حسين پناهي


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 7:51 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به همه عاشقان پاک

 

 

کاش تو قحطی شقایق ٬ ما بشیم سوار قایق

             بشینیم ٬ بریم تو دریا ٬ من و تو ٬تنهای تنها

                                           ماهیا خیلی امینن ٬ نمیگن اگه ببینن .

......................

پس ببین ! یادت بمونه ٬کسی ام اینو ندونه ... زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لب دریا


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 6:18 موضوع | لینک ثابت


 

عید غدیر به همتون تبریک میگم


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 6:15 موضوع | لینک ثابت


سلام

اول یه مژده بهم که حاله سونیا جون خوبه ممنون از اونایکه واسش دعا کردن

ضمنا می خواستم بگم که من دیگه شاید نتونم وبلاگو اب کنم از اونایی که نظر دادن بی نهایت ممنونم 

ولی این چند روزه هستم


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 5:57 موضوع | لینک ثابت


هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ

زین چه حاصل جز فریب و جز فریب 


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 5:49 موضوع | لینک ثابت


خدایا!

 متبرکم گردان

تا هر روز از زندگی‌ام

پیشکش عشقی به تو باشد

باشد که تو،

همراه نادیده من!

در تمامی جاده‌های زندگی در کنارم باشی....


 

نوشته شده توسط آرزو مهرابی در شنبه یکم دی 1386 ساعت 6:6 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting